*مصاحبه با نشريه "بارقه"، ارگان رسمي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، شماره ۱، آذر ماه ۱۳۹۰، ويژه نامه جنبش دانشجويي.
۱) می خواهیم از پیش از حادثه 18تیر 78 بحث را شروع کنیم. در دوم خرداد سال 78 دفتر تحکیم به مناسبت سالگرد انتخابات درخواست راهپیمایی بزرگی را می دهد که جنجالی هم بر سر آن ایجاد می شود. آیا چنین رفتارهایی دلالت بر بلندپروازی جنبش دانشجویی در دوره اصلاحات نمی کند؟ آیا برخوردهای خشونت آمیز صورت گرفته با ایشان که از همان جا هم شروع شد؛ نتیجه قابل پیش بینی این بلندپروازی ها نبود؟
البته برخوردهاي خشن با جنبش دانشجويي خيلي پيش از اين آغاز شده بود به عنوان مثال حمله سازماندهي شده انصار حزب الله به سخنراني دكتر عبدالكريم سروش در دانشكده فني دانشگاه تهران به تاريخ 19 مهر 1374 يا مجددا حمله همين گروه به تجمع "دفتر تحكيم وحدت" در مقابل سردر دانشگاه تهران به تاريخ 12 اسفند 1376 كه به منظور اعتراض به "نظارت استصوابي" و تقاضاي لغو آن برپا شده بود و دهها نمونه ديگر در خاطر دانشجويان آن زمان ثبت شده است اما درخواست راهپيمايي دفتر تحكيم وحدت بمناسبت سالگرد دوم خرداد 1376 بلندپروازي نبود هرچند تحريك آميز بود.
بلندپروازي نبود به اين علت كه دانشجويان خود را اولين و اصلي ترين گروه متشكل حامي سيد محمد خاتمي در هفتمين دروه انتخابات رياست جمهوري مي دانستند و بواقع همينطور هم بود چون با موج تبليغاتي سنگيني كه از ماهها پيش از آن انتخابات، بخش هايي از حاكميت بر عليه آقاي خاتمي و به نفع رقباي او به راه انداخته بودند؛ تحليل گران سياسي احتمال موفقيت وي را علي رغم حمايت مردم اندك مي دانستند؛ بنابراين چهره هاي شاخص و گروههاي داراي نفوذ هم كمتر پا پيش مي گذاشتند و غالبا حمايت آشكار نمي كردند در آن شرايط مجمع روحانيون مبارز، دفتر تحكيم و روزنامه "سلام" نقش برجسته و بروز بيروني بيشتري پيدا كردند؛ از اين رو بعد از آن پيروزي حماسه گونه و دور از انتظار، دانشجويان حسابي خود را باور كردند و البته به خاطر نقش موثري كه در "بسيج و به صحنه كشاندن دانشجويان و جوانان" داشتند؛ محوريت متينگ هاي خياباني از آن دست را بر عهده مي گرفتند؛ توجه داشته باشيد كه در آن سالها احزابي مانند "مشاركت" هنوز بوجود نيامده بودند و آنهايي هم كه بودند را مردم به آن صورت نمي شناختند و نگاهشان بيشتر به سمت دانشگاه و دانشجو بود ولي بايد پذيرفت كه اين حد از تحرك اجتماعي، سياسي يك اتحاديه دانشجويي براي حاكميت و مراكز قدرت تحريك آميز و لذا قابل پذيرش نبود.
۲) در وقایع 18 تیر 78 چه احکامی برای طرفین ماجرا، دانشجویان و نیروهای انتظامی و شبه نظامی صادر شد؟ با توجه به اینکه همه مقامات بلندپایه نظام از آن حادثه ابراز تاسف بسیار کردند آیا به نظر شما عوامل اصلی آن هیچ گاه شناسایی شدند؟ (در حاشیه سوال بالا می خواستم این را هم بپرسم که در حادثه میدان "تیان آن من" چین که به کشته شدن بیش از 2 هزار دانشجو انجامید دولت چین یک ماه اعتصابات و تحصن های دانشجویان را تحمل کرد. می توان این سوال را هم پرسید که آیا دولت چین در آن حادثه از خود مدارای بیشتری نشان داد یا نیروهای امنیتی ما در 18تیر 78؟!)
جنايات ميدان "تبان آن من" پكن، بويژه از لحاظ تعداد كشته ها با آنچه 18 تير در تهران رخ داد؛ قابل مقايسه نيست. آنجا حزب كمونيست و دولت چين انصافا در شقاوت و بي رحمي چيزي كم نگذاشتند كه شرح آن از حوصله گفتگوي ما خارج است اما در حادثه 18 تير 78 بواسطه اينكه دولت اصلاحات سر كار بود و جنبش دانشجويي و مطبوعات هم از آزادي نسبي برخوردار بودند؛ شرايط به گونه ديگري پيش رفت به اين صورت كه مسولان ابتدا از همه توان خود براي فرونشاندن اعتراض دانشجويان و دانشگاه زخم خورده استفاده كردند و در عين حال با وعده و وعيد رسيدگي به جنايات بوقوع پيوسته، تلاش كردند شرايط را به كنترل خود در آورند اما پس از آن، اوضاع به تدريج عوض شد تا اينكه به تدریج شاكي را به جاي متشاكي نشاندند و دست آخر دانشجويان شکایت کننده بدهكار هم شدند. لباس شخصي ها كه از همان ابتدا به شكل معجزه آسايي از پرونده غيب شدند!! از نيروهاي انتظامي هم بيشترين مجازات نصيب سرباز روستايي نگون بختي شد كه ساده دلانه به دزديدن يك ريش تراش از وسايل دانشجويان اعتراف كرده بود و آن همه تخريب خوابگاه و ضرب، شتم و جرح دانشجويان همه به راحتي ناديده گرفته شد؛ هيچ كس مسئوليت صدور دستور حمله به كوي دانشگاه تهران را به عهده نگرفت و هيچگاه قاتل يا قاتلان عزت ابراهيم نژاد، كه در اثنا آن حوادث، به ضرب گلوله از پاي درآمد؛ شناسايي و مجازات نشدند ولي در مقابل بسياري از دانشجويان و حتا وكيل آنها به انحاء مختلف از جمله زندان تا ماهها و بلكه سالها مظلومانه تاوان دادند.
۳) به نظر شما دفتر تحکیم تمهیدات لازم برای هدایت و کنترل اعتراض ها در 18 تیر 78 را به کار بست؟ اگر پاسختان آری است؛ پس چرا اعتراض ها از سطح دانشگاه به کف خیابان ها کشیده شد؟ آیا اساسا کنترل چنین رویدادهایی در توان یک سازمان دانشجویی هست؟ اگر نیست آیا معقول نیست فعالیت دانشجویی (به عنوان مشق سیاست ورزی) را به نحوی محدود کرد که چنین پیامدهای غیرقابل کنترلی نداشته باشد؟
نه تنها دفتر تحكيم وحدت و انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي بلكه مسئولان وقت دانشگاه تهران، وزارت علوم، وزارت كشور، احزاب و شخصيت هاي محبوب اصلاح طلب هرآنچه در توان داشتند را به كار بستند تا اعتراض هاي دانشجويي از سطح دانشگاه به كف خيابان ها كشانده نشود و نهايتا هم نشد؛ اغتشاشات خشونت آميز خياباني چيز ديگري بود كه افراد ناشناسي تنها به بهانه 18 تير و شايد هم به خاطر تحت الشعاع قرار دادن آن در برخي از نقاط تهران به راه انداختند ولي متأسفانه حساب اعتراض هاي مسالمت آميز و مظلومانه دانشجويان با اغتشاشات خشونت آميز و كور خياباني درهم آميخته شد و "همه با يك چوب رانده شدند".
من با اين استدلال به ظاهر معقول كه "فعالیت دانشجویی - به عنوان مشق سیاست ورزی - به نحوی محدود شود که پیامدهای غیرقابل کنترل نداشته باشد." موافق نيستم زيرا اين رويكرد خواسته يا ناخواسته منجر به ايجاد محدوديت بيشتر و بيشتر و در نتيجه سلب حداقل آزادي هاي انساني خواهد شد؛ راه حل درست افزايش آگاهي جوانان، ارتقاء سطح فرهنگ عمومي، ترويج روحيه مسئوليت پذيري و تمرين پرهيز از بكار گيري خشونت در تعاملات اجتماعي است.
۴) اعلام کاندیداتوری و فرستادن نماینده به مجلس از طرف دفتر تحکیم را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا این امر را می توان اقدام اصیل دانشجویی دانست؟ اساسا به جهت تئوریک شما چه وظایفی برای جنبش دانشجویی در یک جامعه در حال گذار قائل هستید؟
جنبش دانشجويي ايران از ابتداي پيدايش در ستيز و مبارزه با استعمار و استبداد بوده و همچنان در پي آزادي و عدالت است لذا بدون اين علل و اهداف فاقد معنا و مفهوم خواهد بود با چنين رويكردي و از آن مهمتر ضعف نهادي اصلاح طلبان در سازماندهي نيروها و همچنين با نيم نگاهي به تجربه هاي ناموفق پيشين، ورود اين جنبش به هر بخش از حكومت بيش از فايده به آن خسارت وارد كرده است بنابراين بهتر است در طرف جامعه قرار داشته باشد و ضمن تلاش براي انتقال آگاهي به مردم و مستحكم سازي پايه هاي جامعه مدني، با پرهيز از خشونت، منتقد صريح و شجاع حاكميت باشد نمونه عملكردي كه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران در طول دو دهه گذشته داشته است.
۵) حاتم قادری درجایی شکاف پیش آمده میان دولت و دفتر تحکیم را به خودی خود امری مثبت ارزیابی کرده بود. سوال من این است که به نظر شما آیا این امر را باید صرفا واکنشی ناخودآگاه به سرکوب صورت گرفته در 18تیر دانست یا نشانه فاصله گیری خودآگاهانه انتقادی دانشجویان که مبتنی بر استراتژاهای سنجیده شده متفاوتی از دولت صورت پذیرفت؟
دفتر تحكيم وحدت در نيمه هاي دوره اصلاحات، خودآگاهانه از دولت دوم سيد محمد خاتمي فاصله انتقادي گرفت يكي از علل مهم آن بحران ها و ملاحظات ريز و درشتي بود كه در عمل و به تدريج دست و پاي آن دولت را بست و بخصوص در حوزه سياسي تقريبا زمين گيرش كرد. ديگر اينكه دلمشغولي آن دولت با آنكه كمتر اظهار مي كرد؛ مهار تورم، بيكاري و افزايش نرخ رشد اقتصادي بود در حاليكه دفتر تحكيم بويژه پس از 18 تير 78 بيشتر به دنبال بسط دموكراسي و حقوق بشر بود؛ البته در اتخاذ آن رويكرد نمي توان تأثير انبوه تهديد و تحديد و سركوب هايي كه طي آن سال ها متوجه دانشجويان شد را هم ناديده گرفت همه اينها دست به دست هم داد و منجر به ايجاد فاصله انتقادي جنبش از دولت و از آن بيشتر نظام گرديد.
۶) بسیاری از انجمن های اسلامی در همان چهار سال نخست بسته شد؛ دفتر تحکیم وحدت نیز به چنین سرنوشتی دچار شد. آیا نمی توان این امر را دلیلی بر وابستگی تام اصلاحات و جریان دانشجویی آن دوره به دولت دانست؟ یعنی زمانی که پشتوانه دولتی ایشان از میان رفت هیچ تضمین دیگری برای بقای ایشان وجود نداشت؟
به نظر مي آيد؛ منظورتان چهار سال نخست دولت محمود احمدي نژاد است كه البته اين بر مي گردد به عدم تحمل دولت مهرورز او و ديگر دستگاههاي دست اندر كار امنيت و قضا.
اگر در فضايي آزاد و بدور از فشار، اصلاحات و انجمن هاي اسلامي دانشجويان دچار "خود تعطيلي" مي شدند؛ اين دليلي مي شد بر وابستگي آنها به دولت هاي پيشين و نداشتن پايگاه دانشجويي و مردمي؛ اما وقتي به زور بسته مي شوند؛ چطور مي شود نتيجه گرفت كه وابسته بوده اند. ضمن آنكه انجمن هاي اسلامي دانشجويان، ساقه هايشان با تبر آشناست و ريشه هايشان هم عميق تر از آن است كه با محدود كردن و يا بستن، خشكانده شود.
۷) می خواهیم به ده سال جلوتر از 18 تیر 78 و حادثه حمله به کوی دانشگاه در شب 25 خرداد 88 بیاییم. چه مشابهت های تاریخی را چه از حیث ریشه ها چه از حیث نحوه رخ دادن و چه به جهت پیامدها می توان میان این دو حادثه سراغ گرفت؟ به نظر شما چرا مجلس هشتم حتی حاضر نشد گزارش گروه تحقیق و تفحص خودش پیرامون این ماجرا را در صحن علنی قرائت کند؟
مشابهت هاي فراواني بين آن وقايع تلخ وجود دارد در هر دو مورد لباس شخصي ها به همراه نيروهاي نظامي و انتظامي، شبانه وارد "كوي دانشگاه تهران" – كه قديمي ترين و بزرگترين مجتمع خوابگاه دانشجويي كشور است – شدند و ضمن ضرب و شتم غافلگيرانه دانشجويان، محل سكونت و وسايل آنها را تخريب يا غارت كردند؛ در هر دو مورد مسئولان و دستگاههاي ذي ربط از پذيرش مسئوليت هايشان در خصوص تأمين امنيت دانشجويان شانه خالي كردند؛ هر بار كه چنين افتضاحاتي رخ مي دهد؛ ابتدا همه از جمله حكومتي ها آنرا محكوم مي كنند و حتا نمايندگان مجلس مي آيند وسط معركه، "تحقيق و تفحص" راه مي اندازند ولي وقتي "آبها از آسياب مي افتد" ديگر كسي سراغ دانشجويان و آسيب ديدگان را نمي گيرد و در نهايت اينكه در هر دو بار، آمران و عوامل يورش به مسكن و مأواي دانشجويان به راحتي از شناسايي، معرفي و مجازات گريختند.
۸) آیا شرایط لازم برای خیزش دوباره جنبش دانشجویی و اثر بخشی در عرصه سیاسی را در حال حاضر فراهم می دانید؟ به نظر شما وظیفه دانشجوی منتقد در شرایط کنونی چیست؟ آیا می توان انتظار خلق شیوه های بدیعی از نقادی را از ایشان انتظار داشت که هزینه های سنگینی را هم در پی نداشته باشد؟
به نظر من نيازي به خيزش – از نوع فيزيكي و ظاهري آن – نيست چون از خيزش هاي قبلي منفعت زيادي نصيب جامعه مان نشده است؛ بهتر است قبل از هر اقدام قدري فكر كنيم به اينكه چرا با گذشت افزون بر يكصد سال از نخستين خيزش هاي مردم ايران برعليه استبداد و ستم، اصلي ترين مطالبات نهضت مشروطه يعني عدالت و آزادي، همچنان جزء خواسته هاي اوليه مردم ماست. اگر آنطور كه محمود احمدي نژاد در مصاحبه با رسانه هاي بيگانه اعلام مي كند؛ "ايران آزادترين كشور دنياست" كه ديگر نيازي به جنبش و خيزش نيست؛ بايد رفت و از آزادي لذت برد؛ مگر اينكه كساني بخواهند براي "مديريت جهان" برخيزند!!! ولي اگر بواقع اينطور نيست؛ كه نيست و كمبود يا نبود "آزادي و عدالت" همچنان مسئله پير و جوان ايراني است؛ در آن صورت اول بايد از خود بپرسيم چرا پس از يك قرن رفتن به "سر منزل" نرسيده ايم؟!
چرا نهضت مشروطه، نهضت ملي شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامي و از دل آن، برآمدن اصلاحات با رأي بي شبهه بيش از بيست ميليون ايراني در دوم خرداد 76، همه و همه اينها نتوانست دردهاي كهنه استبداد، انحصار، فقر، فساد و تبعيض را از ذهن و روان و چهره جامعه ايراني پاك كند؟!
من فكر مي كنم بايد اندكي صبر كنيم، كمي آهسته تر فرياد بكشيم و حتا قدري شنونده باشيم، قبل از صدور حكم و محكوم كردن اين و آن، لختي درنگ كنيم و بينديشيم چرا ما نمي توانيم اين دردهاي اجتماعي كهنه و مزمن را درمان كنيم؟!
شايد بجاي مشت كوفتن به ديواره هاي سنگلاخ و "بد و بي راه" گفتن به يكديگر و يا "تف و لعنت" به ميراث و باورهايمان و ... بايد سر بلند كرد و به "راه طي شده" دوباره نظر انداخت؛ شايد بايد راه و روش ها را عوض كنيم؛ شايد بايد خودمان را تغيير دهيم و شايد ...
و اگر لازمه "آزادي"، "آگاهي" است؛ لاجرم بايد به اين دست پرسش ها قبل از رفتن دوباره پاسخ گفت و از آن مهمتر با ديگران در باره آنها به گفتگو نشست؛ بايد اين گفتگوها را به ميان مردم برد و بذر آگاهي را در فكرها نشاند؛ آنگاه خواهيم ديد كه خيزش بدون آنكه ببينيمش، شروع شده است.