تبليغاتX
آهسته و پیوسته

آهسته و پیوسته

گاه نوشته های رضا حجتی

آلودگي شديد هوا سال هاي متمادي است كه گلوي كلان شهر تهران و ديگر شهرهاي بزرگ ايران را مي فشارد به گونه اي كه ميزان آلاينده ها، اغلب روزهاي سال از مقدار مجاز بيشتر و به آساني از مرز خطر نيز عبور مي كند؛ چرا ؟!

تهران پايتخت ايران و آنگونه كه در تبليغات رسمي ادعا مي شود؛ "ام القراي" جهان اسلام و البته سالهاست در صدر فهرست؛ آلوده ترين كلان شهرهاي دنياست؛  چرا ؟؟

با تأسف بايد گفت همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357، مشكل عمده اي به نام "آلودگي هوا" در تهران و ساير شهرهاي ايران نبوده و اين وضعيت به تدريج در طول سه دهه پيش بوجود آمده است. آيا مي شود با فرافكني علت آلودگي را متوجه شرايط جوي يا موقعيت جغرافيايي ساخت شهرهاي آلوده كرد؟ و مثلن تقصيرها را بر گردن آقا محمد خان قاجار انداخت كه پايتخت را به "دامنه دماوند و طهران" منتقل كرد؟! آن وقت براي اصفهان چه بايد گفت؟ پس اگر آقا محمد خان مسئول نيست، كه نيست؛ چه كسي يا كساني مسئول اين خفقان و كمبود اكسيژن در هواي تهران هستند؟؟

در طول سه دهه گذشته گاز طبيعي با آلايندگي كمتر، جايگزين چوب، نفت و گازوئيل در مصارف صنعتي و خانگي انرژي شده است و علي رغم رشد بالاي جمعيتِ متمركز در مناطق شهري، مصرف اين بخش ها نسبت به بخش حمل و نقل، سهم كمتري در آلودگي هوا داشته است. كارشناسان عامل عمده آلودگي هواي تهران را تردد خودروهاي سبك و سنگين و موتورسيكلت هايي مي دانند كه ميزان آلايندگي شان بسيار بيشتر از استانداردهاي جهاني است. اكثر اين ارابه هاي پرمصرف، ناامن و آلاينده با رشدي شتابان در دو شركت "ايران خودرو و سايپا" مونتاژ يا ساخته و روانه بازار داخلي مي شوند كه با وضع تعرفه هاي سنگين بر واردات خودروهاي خارجي، بطور انحصاري در اختيار آنهاست؛ حتا گفته مي شود؛ پس از قاچاق مواد مخدر، بيشترين سود در صنايع خودرو سازي كشور ايجاد مي شود. اين وضعيت تا كجا ادامه خواهد داشت؟؟

 شهرداري ها، سازمان حفاظت محيط زيست، شركت هاي خودرو ساز و به تبع وزارت صنعت و تجارت، وزارت نفت و پالايشگاههاي توليد بنزين و گازوئيل بي كيفيت، وزارت كشور، پليس راهنمايي و رانندگي، رسانه ها و ... سالانه مبالغ هنگفتي از منابع دولتي و عمومي را براي مهار اين "غولِ بي شاخ و دم" به مصرف مي رسانند؛ ولي با شروع فصل سرما و وقوع پديده طبيعي "وارونگي هوا"، هر يك به نوعي از زير بار مسئوليت شانه خالي و بازي "كي بود؛ كي بود؟ من نبودم!" راه مي اندازند؛ اخيراً هم يكي از مسئولان خيال همه را راحت كرد و گفت: "هواي تهران را باد مديريت مي كند!!" همه اينها حاكي از ناتواني و ناكارآمدي دستگاههاي مسئول است ولي چرا همچنان براي كارهايي كه نمي توانند انجام دهند؛ پول مي گيرند و پز مي دهند؟؟

تهران حداقل طي دو دهه گذشته علاوه بر آلودگي هوا، از آلودگي صوتي، آلودگي ناشي از امواج زيان آور و ... به شدت رنج برده است؛ كارشناسان حوزه سلامت هشدار مي دهند اين آلودگي ها، نه به يكباره، بلكه به تدريج، طبيعت، جانوران و انسان را به گام مرگ مي فرستد. آلودگي هوا قاتلي نامرئي است كه نه تنها اين نسل بلكه نسل هاي بعد را هم بيمار و كم توان مي سازد.

اخيراً آماره هايي از قربانيان آلودگي هوا منتشر مي شود ولي مردم آن را جدي نمي گيرند. ايرانيان شهرنشين با آلودگي هوا كنار آمده اند! از اين رو تنها زماني كه به مناطق خوش آب و هوا مي روند و يا وقتي شدت آلودگي گلو را مي خراشد و چشم را مي سوزاند؛ يادشان مي افتد؛"هوا آلوده است."

اينكه مردم آلودگي محيط زيست را به عنوان يك تهديد نمي شناسند و اعتراض چنداني هم به وجود آن ندارند؛ بهترين دليل براي حل نشدن اين مشكل بوده و خواهد بود ولي چطور مي توان مردم را متوجه اين بلاي خاموش كرد؟؟

روز به روز بر غلظت و حجم آلاينده ها در شهرهاي بزرگ اضافه مي شود اين در حالي است كه دستگاههاي تبليغات رسمي، مدعي پيشرفت علمي كشورند؛ اين پيشرفت ها كه روزانه با "آب و تاب" فراوان تكرار و به مخاطبين تلقين مي شود؛ حوزه هاي متفاوتي چون صنايع فضايي، موشكي، هسته اي، بيوتكنولوژي، نانو تكنولوژي و ... را در بر مي گيرد. اما چرا دانشمندان و متخصصين ما نمي توانند به راه حل جامع اي براي بحران آلودگي هوا دست پيدا كنند؟؟

قطعن آلودگي هواي شهرهاي ايران علت هايي دارد كه پرداختن به همه آنها از حوصله اين مقال خارج است و محققان و كارشناسان هر كدام بنا به تخصصشان بخشي از آن را تبيين و تشريح كرده و مي كنند اما ماداميكه اين علل همزمان منافع كلاني را دور از چشم مردم به جيب گروههاي بانفوذ سرازير كند؛ بعيد است بحران آلودگي هوا قابل حل باشد. به ديگر سخن كساني هستند كه با علت هاي توليد آلودگي هوا، سودهاي بادآورده و "بي حساب و كتاب" بـُـرده و مي برند و به اين نوع رانت ها هم معتاد شده اند و همين ها مستقيم يا غير مسقيم نمي گذارند و نخواهند گذاشت؛ طرح ها و راه حل هاي عبور از بحران آلودگي هوا، عملي شود يا به نتيجه برسد.

استمرار و تعميق بحران آلودگي محيط زيست و از جمله آلودگي هوا، ناشي از "نتوانستن" نيست؛ بلكه نتيجه "نخواستن" است ولــــي ايـن "نخواستن" پيامدهايي ويرانگرتر از "نتوانستن" در پي خواهد داشت و در نهايت به يكي از چالش هاي ناكارآمدي يا فسادِ نظام اسلامي بدل خواهد شد؛ با اين وصف آيا بهتر نيست براي اصلاح آن تا دير نشده "اراده" و "عزمي جدي" در كار نمود؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 0:17  توسط رضا حجتی  | 

*مصاحبه با نشريه "بارقه"، ارگان رسمي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، شماره ۱، آذر ماه ۱۳۹۰، ويژه نامه جنبش دانشجويي.

۱) می خواهیم از پیش از حادثه 18تیر 78 بحث را شروع کنیم. در دوم خرداد سال 78 دفتر تحکیم به مناسبت سالگرد انتخابات درخواست راهپیمایی بزرگی را می دهد که جنجالی هم بر سر آن ایجاد می شود. آیا چنین رفتارهایی دلالت بر بلندپروازی جنبش دانشجویی در دوره اصلاحات نمی کند؟ آیا برخوردهای خشونت آمیز صورت گرفته با ایشان که از همان جا هم شروع شد؛ نتیجه قابل پیش بینی این بلندپروازی ها نبود؟

 البته برخوردهاي خشن با جنبش دانشجويي خيلي پيش از اين آغاز شده بود به عنوان مثال حمله سازماندهي شده انصار حزب الله به سخنراني دكتر عبدالكريم سروش در دانشكده فني دانشگاه تهران به تاريخ 19 مهر 1374 يا مجددا حمله همين گروه به تجمع "دفتر تحكيم وحدت" در مقابل سردر دانشگاه تهران به تاريخ 12 اسفند 1376 كه به منظور اعتراض به "نظارت استصوابي" و تقاضاي لغو آن برپا شده بود و دهها نمونه ديگر در خاطر دانشجويان آن زمان ثبت شده است اما درخواست راهپيمايي دفتر تحكيم وحدت بمناسبت سالگرد دوم خرداد 1376 بلندپروازي نبود هرچند تحريك آميز بود.

بلندپروازي نبود به اين علت كه دانشجويان خود را اولين و اصلي ترين گروه متشكل حامي سيد محمد خاتمي در هفتمين دروه انتخابات رياست جمهوري مي دانستند و بواقع همينطور هم بود چون با موج تبليغاتي سنگيني كه از ماهها پيش از آن انتخابات، بخش هايي از حاكميت بر عليه آقاي خاتمي و به نفع رقباي او به راه انداخته بودند؛ تحليل گران سياسي احتمال موفقيت وي را علي رغم حمايت مردم اندك مي دانستند؛ بنابراين چهره هاي شاخص و گروههاي داراي نفوذ هم كمتر پا پيش مي گذاشتند و غالبا حمايت آشكار نمي كردند در آن شرايط مجمع روحانيون مبارز، دفتر تحكيم و روزنامه "سلام" نقش برجسته و بروز بيروني بيشتري پيدا كردند؛ از اين رو بعد از آن پيروزي حماسه گونه و دور از انتظار، دانشجويان حسابي خود را باور كردند و البته به خاطر نقش موثري كه در "بسيج و به صحنه كشاندن دانشجويان و جوانان" داشتند؛ محوريت متينگ هاي خياباني از آن دست را بر عهده مي گرفتند؛ توجه داشته باشيد كه در آن سالها احزابي مانند "مشاركت" هنوز بوجود نيامده بودند و آنهايي هم كه بودند را مردم به آن صورت نمي شناختند و نگاهشان بيشتر به سمت دانشگاه و دانشجو بود ولي بايد پذيرفت كه اين حد از تحرك اجتماعي، سياسي يك اتحاديه دانشجويي براي حاكميت و مراكز قدرت تحريك آميز و لذا قابل پذيرش نبود.

 ۲) در وقایع 18 تیر 78 چه احکامی برای طرفین ماجرا، دانشجویان و نیروهای انتظامی و شبه نظامی صادر شد؟ با توجه به اینکه همه مقامات بلندپایه نظام از آن حادثه ابراز تاسف بسیار کردند آیا به نظر شما عوامل اصلی آن هیچ گاه شناسایی شدند؟ (در حاشیه سوال بالا می خواستم این را هم بپرسم که در حادثه میدان "تیان آن من" چین که به کشته شدن بیش از 2 هزار دانشجو انجامید دولت چین یک ماه اعتصابات و تحصن های دانشجویان را تحمل کرد. می توان این سوال را هم پرسید که آیا دولت چین در آن حادثه از خود مدارای بیشتری نشان داد یا نیروهای امنیتی ما در 18تیر 78؟!)

 جنايات ميدان "تبان آن من" پكن، بويژه از لحاظ تعداد كشته ها با آنچه 18 تير در تهران رخ داد؛ قابل مقايسه نيست. آنجا حزب كمونيست و دولت چين انصافا در شقاوت و بي رحمي چيزي كم نگذاشتند كه شرح آن از حوصله گفتگوي ما خارج است اما در حادثه 18 تير 78 بواسطه اينكه دولت اصلاحات سر كار بود و جنبش دانشجويي و مطبوعات هم از آزادي نسبي برخوردار بودند؛ شرايط به گونه ديگري پيش رفت به اين صورت كه مسولان ابتدا از همه توان خود براي فرونشاندن اعتراض دانشجويان و دانشگاه زخم خورده استفاده كردند و در عين حال با وعده و وعيد رسيدگي به جنايات بوقوع پيوسته، تلاش كردند شرايط را به كنترل خود در آورند اما پس از آن، اوضاع به تدريج عوض شد تا اينكه به تدریج شاكي را به جاي متشاكي نشاندند و دست آخر دانشجويان شکایت کننده بدهكار هم شدند. لباس شخصي ها كه از همان ابتدا به شكل معجزه آسايي از پرونده غيب شدند!! از نيروهاي انتظامي هم بيشترين مجازات نصيب سرباز روستايي نگون بختي شد كه ساده دلانه به دزديدن يك ريش تراش از وسايل دانشجويان اعتراف كرده بود و آن همه تخريب خوابگاه و ضرب، شتم و جرح دانشجويان همه به راحتي ناديده گرفته شد؛ هيچ كس مسئوليت صدور دستور حمله به كوي دانشگاه تهران را به عهده نگرفت و هيچگاه قاتل يا قاتلان عزت ابراهيم نژاد، كه در اثنا آن حوادث، به ضرب گلوله از پاي درآمد؛ شناسايي و مجازات نشدند ولي در مقابل بسياري از دانشجويان و حتا وكيل آنها به انحاء مختلف از جمله زندان تا ماهها و بلكه سالها مظلومانه تاوان دادند.

۳) به نظر شما دفتر تحکیم تمهیدات لازم برای هدایت و کنترل اعتراض ها در 18 تیر 78 را به کار بست؟ اگر پاسختان آری است؛ پس چرا اعتراض ها از سطح دانشگاه به کف خیابان ها کشیده شد؟ آیا اساسا کنترل چنین رویدادهایی در توان یک سازمان دانشجویی هست؟ اگر نیست آیا معقول نیست فعالیت دانشجویی (به عنوان مشق سیاست ورزی) را به نحوی محدود کرد که چنین پیامدهای غیرقابل کنترلی نداشته باشد؟

 نه تنها دفتر تحكيم وحدت و انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي بلكه مسئولان وقت دانشگاه تهران، وزارت علوم، وزارت كشور، احزاب و شخصيت هاي محبوب اصلاح طلب هرآنچه در توان داشتند را به كار بستند تا اعتراض هاي دانشجويي از سطح دانشگاه به كف خيابان ها كشانده نشود و نهايتا هم نشد؛ اغتشاشات خشونت آميز خياباني چيز ديگري بود كه افراد ناشناسي تنها به بهانه 18 تير و شايد هم به خاطر تحت الشعاع قرار دادن آن در برخي از نقاط تهران به راه انداختند ولي متأسفانه حساب اعتراض هاي مسالمت آميز و مظلومانه دانشجويان با اغتشاشات خشونت آميز و كور خياباني درهم آميخته شد و "همه با يك چوب رانده شدند".

من با اين استدلال به ظاهر معقول كه "فعالیت دانشجویی - به عنوان مشق سیاست ورزی - به نحوی محدود شود که پیامدهای غیرقابل کنترل نداشته باشد." موافق نيستم  زيرا اين رويكرد خواسته يا ناخواسته منجر به ايجاد محدوديت بيشتر و بيشتر و در نتيجه سلب حداقل آزادي هاي انساني خواهد شد؛ راه حل درست افزايش آگاهي جوانان، ارتقاء سطح فرهنگ عمومي، ترويج روحيه مسئوليت پذيري و تمرين پرهيز از بكار گيري خشونت در تعاملات اجتماعي است.

۴) اعلام کاندیداتوری و فرستادن نماینده به مجلس از طرف دفتر تحکیم را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا این امر را می توان اقدام اصیل دانشجویی دانست؟ اساسا به جهت تئوریک شما چه وظایفی برای جنبش دانشجویی در یک جامعه در حال گذار قائل هستید؟

جنبش دانشجويي ايران از ابتداي پيدايش در ستيز و مبارزه با استعمار و استبداد بوده و همچنان در پي آزادي و عدالت است لذا بدون اين علل و اهداف فاقد معنا و مفهوم خواهد بود با چنين رويكردي و از آن مهمتر ضعف نهادي اصلاح طلبان در سازماندهي نيروها و همچنين با نيم نگاهي به تجربه هاي ناموفق پيشين، ورود اين جنبش به هر بخش از حكومت بيش از فايده به آن خسارت وارد كرده است بنابراين بهتر است در طرف جامعه قرار داشته باشد و ضمن تلاش براي انتقال آگاهي به مردم و مستحكم سازي پايه هاي جامعه مدني، با پرهيز از خشونت، منتقد صريح و شجاع حاكميت باشد نمونه عملكردي كه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران در طول دو دهه گذشته داشته است.

۵) حاتم قادری درجایی شکاف پیش آمده میان دولت و دفتر تحکیم را به خودی خود امری مثبت ارزیابی کرده بود. سوال من این است که به نظر شما آیا این امر را باید صرفا واکنشی ناخودآگاه به سرکوب صورت گرفته در 18تیر دانست یا نشانه فاصله گیری خودآگاهانه انتقادی دانشجویان که مبتنی بر استراتژاهای سنجیده شده متفاوتی از دولت صورت پذیرفت؟

 دفتر تحكيم وحدت در نيمه هاي دوره اصلاحات، خودآگاهانه از دولت دوم سيد محمد خاتمي فاصله انتقادي گرفت يكي از علل مهم آن بحران ها و ملاحظات ريز و درشتي بود كه در عمل و به تدريج دست و پاي آن دولت را بست و بخصوص در حوزه سياسي تقريبا زمين گيرش كرد. ديگر اينكه دلمشغولي آن دولت با آنكه كمتر اظهار مي كرد؛ مهار تورم، بيكاري و افزايش نرخ رشد اقتصادي بود در حاليكه دفتر تحكيم بويژه پس از 18 تير 78 بيشتر به دنبال بسط دموكراسي و حقوق بشر بود؛ البته در اتخاذ آن رويكرد نمي توان تأثير انبوه تهديد و تحديد و سركوب هايي كه طي آن سال ها متوجه دانشجويان شد را هم ناديده گرفت همه اينها دست به دست هم داد و منجر به ايجاد فاصله انتقادي جنبش از دولت و از آن بيشتر نظام گرديد.

۶) بسیاری از انجمن های اسلامی در همان چهار سال نخست بسته شد؛ دفتر تحکیم وحدت نیز به چنین سرنوشتی دچار شد. آیا نمی توان این امر را دلیلی بر وابستگی تام اصلاحات و جریان دانشجویی آن دوره به دولت دانست؟ یعنی  زمانی که پشتوانه دولتی ایشان از میان رفت هیچ تضمین دیگری برای بقای ایشان وجود نداشت؟

 به نظر مي آيد؛ منظورتان چهار سال نخست دولت محمود احمدي نژاد است كه البته اين بر مي گردد به عدم تحمل دولت مهرورز او و ديگر دستگاههاي دست اندر كار امنيت و قضا.

اگر در فضايي آزاد و بدور از فشار، اصلاحات و انجمن هاي اسلامي دانشجويان دچار "خود تعطيلي" مي شدند؛ اين دليلي مي شد بر وابستگي آنها به دولت هاي پيشين و نداشتن پايگاه دانشجويي و مردمي؛ اما وقتي به زور بسته مي شوند؛ چطور مي شود نتيجه گرفت كه وابسته بوده اند. ضمن آنكه انجمن هاي اسلامي دانشجويان، ساقه هايشان با تبر آشناست و ريشه هايشان هم عميق تر از آن است كه با محدود كردن و يا بستن، خشكانده شود.

۷) می خواهیم به ده سال جلوتر از 18 تیر 78 و حادثه حمله به کوی دانشگاه در شب 25 خرداد 88 بیاییم. چه مشابهت های تاریخی را چه از حیث ریشه ها چه از حیث نحوه رخ دادن و چه به جهت پیامدها می توان میان این دو حادثه سراغ گرفت؟ به نظر شما چرا مجلس هشتم حتی حاضر نشد گزارش گروه تحقیق و تفحص خودش پیرامون این ماجرا را در صحن علنی قرائت کند؟

 مشابهت هاي فراواني بين آن وقايع تلخ وجود دارد در هر دو مورد لباس شخصي ها به همراه نيروهاي نظامي و انتظامي، شبانه وارد "كوي دانشگاه تهران" – كه قديمي ترين و بزرگترين مجتمع خوابگاه دانشجويي كشور است – شدند و ضمن ضرب و شتم غافلگيرانه دانشجويان، محل سكونت و وسايل آنها را تخريب يا غارت كردند؛ در هر دو مورد مسئولان و دستگاههاي ذي ربط  از پذيرش مسئوليت هايشان در خصوص تأمين امنيت دانشجويان شانه خالي كردند؛ هر بار كه چنين افتضاحاتي رخ مي دهد؛ ابتدا همه از جمله حكومتي ها آنرا محكوم مي كنند و حتا نمايندگان مجلس مي آيند وسط معركه، "تحقيق و تفحص" راه مي اندازند ولي وقتي "آبها از آسياب مي افتد" ديگر كسي سراغ دانشجويان و آسيب ديدگان را نمي گيرد و در نهايت اينكه در هر دو بار، آمران و عوامل يورش به مسكن و مأواي دانشجويان به راحتي از شناسايي، معرفي و مجازات گريختند. 

۸) آیا شرایط لازم برای خیزش دوباره جنبش دانشجویی و اثر بخشی در عرصه سیاسی را در حال حاضر فراهم می دانید؟ به نظر شما وظیفه دانشجوی منتقد در شرایط کنونی چیست؟ آیا می توان انتظار خلق شیوه های بدیعی از نقادی را از ایشان انتظار داشت که هزینه های سنگینی را هم در پی نداشته باشد؟

به نظر من نيازي به خيزش – از نوع فيزيكي و ظاهري آن – نيست چون از خيزش هاي قبلي منفعت زيادي نصيب جامعه مان نشده است؛ بهتر است قبل از هر اقدام قدري فكر كنيم به اينكه چرا با گذشت افزون بر يكصد سال از نخستين خيزش هاي مردم ايران برعليه استبداد و ستم، اصلي ترين مطالبات نهضت مشروطه يعني عدالت و آزادي، همچنان جزء خواسته هاي اوليه مردم ماست. اگر آنطور كه محمود احمدي نژاد در مصاحبه با رسانه هاي بيگانه اعلام مي كند؛ "ايران آزادترين كشور دنياست" كه ديگر نيازي به جنبش و خيزش نيست؛ بايد رفت و از آزادي لذت برد؛ مگر اينكه كساني بخواهند براي "مديريت جهان" برخيزند!!! ولي اگر بواقع اينطور نيست؛ كه نيست و كمبود يا نبود "آزادي و عدالت" همچنان مسئله پير و جوان ايراني است؛ در آن صورت اول بايد از خود بپرسيم چرا پس از يك قرن رفتن به "سر منزل" نرسيده ايم؟!

چرا نهضت مشروطه، نهضت ملي شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامي و از دل آن، برآمدن اصلاحات با رأي بي شبهه بيش از بيست ميليون ايراني در دوم خرداد 76، همه و همه اينها نتوانست دردهاي كهنه استبداد، انحصار، فقر، فساد و تبعيض را از ذهن و روان و چهره جامعه ايراني پاك كند؟!

من فكر مي كنم بايد اندكي صبر كنيم، كمي آهسته تر فرياد بكشيم و حتا قدري شنونده باشيم، قبل از صدور حكم و محكوم كردن اين و آن، لختي درنگ كنيم و بينديشيم چرا ما نمي توانيم اين دردهاي اجتماعي كهنه و مزمن را درمان كنيم؟!

شايد بجاي مشت كوفتن به ديواره هاي سنگلاخ و "بد و بي راه" گفتن به يكديگر و يا "تف و لعنت" به ميراث و باورهايمان و ... بايد سر بلند كرد و به "راه طي شده" دوباره نظر انداخت؛ شايد بايد راه و روش ها را عوض كنيم؛ شايد بايد خودمان را تغيير دهيم و شايد ...

و اگر لازمه "آزادي"، "آگاهي" است؛ لاجرم بايد به اين دست پرسش ها قبل از رفتن دوباره پاسخ گفت و از آن مهمتر با ديگران در باره آنها به گفتگو نشست؛ بايد اين گفتگوها را به ميان مردم برد و بذر آگاهي را در فكرها نشاند؛ آنگاه خواهيم ديد كه خيزش بدون آنكه ببينيمش، شروع شده است.

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1390ساعت 0:19  توسط رضا حجتی  | 

 

*شاید این سوال برای یک ناظر بیرونی یا دانشجوي  جديدالورود به دانشگاه مطرح باشد که چرا در کشور ما شانزدهم آذرماه را "روز  دانشجو" نامگذاری کرده اند و برای نمونه چرا روزی که اولین دانشگاه جدید در ایران افتتاح شد یا روزی که اولین گروه دانش آموختگان دانشگاه جشن فارغ التحصیلی خود را بر پا کردند و یا مناسبت هایی از این دست، بهانه گرامی داشت شأن و منزلت دانشجویان نشده است؛ چرا که علی القاعده دلمشغولی عمده و خواسته های اصلی قشر جویای دانش بایستی در زمینه های علمی شکل و آرایش بگیرد و نه حوزه سیاست!!

پس 16 آذر 1332 چه مناسبتی دارد؟ روزی که نظامیان تا دندان مسلح شاهنشاهی با اشاره دولت برآمده از کودتای 28 مرداد، وارد صحن و سرای "دانشکده فنی دانشگاه تهران" شدند و علاوه بر ضرب و شتم دانشجویانی که به مناسبت ورود معاون وقت رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا - به عنوان بانی اصلی کودتا بر علیه دولت ملی مصدق – دست به تظاهرات مسالمت آمیز زده بودند؛ سه تن از آنان را به ضرب گلوله از پای درآوردند و البته از آن پس "خون به ناحق ریخته این سه آذر آهورایی" الهام بخش مبارزات دامنه داری شد بر علیه استبداد و استعمار با پیشاهنگی دانشجویان که "جنبش دانشجویی" نام گرفت.

واقعیت این است که انگیزه اصلی کسب دانش، دغدغه حل مسئله یا تردیدی است که در ذهن دانش جو نسبت به راه حل های قبلی شکل می گیرد. روحیه کنجکاوی و به تبع پرسشگری اهل نظر و تفكر است که باب اختراعات، ابداعات و کشف ناشناخته ها را می گشاید و دانش بشری ماحصل و انباشت همین تکاپوها و جستجوهاست؛ با این وصف، دانش از سوال پدید می آید و  طرح سوال و تقلا برای یافتن پاسخ آن، مستلزم وجود حداقلی از آزادی و فرصت های برابر است که بر مبنای تجربه کشورهای پیشرفته؛ جامعه و در رأس آن حاکمیت سیاسی وظیفه تأمین و تضمین این قدر از آزادی فکر، بیان و پس از بیان را برعهده دارد

با تاسف در طول تاریخ کشور ما حاکمان مستبد و پادشاهان خودکامه نه تنها چنین مسئولیتی را بر عهده نگرفته اند بلکه بر عکس از يك سو راه بر اهل علم و دانش سد كرده اند و از ديگر سو سعي كرده اند؛ تخم جهل، خرافه پرستی و تعصب را بین مردم عادی بپراکنند.

آنها بطور غریزی می دانستند که آگاهی مردم مانع دست اندازی بی قید و شرط به منابع کمیاب قدرت، ثروت و منزلت اجتماعي است؛ بنابراین از هر طریق که می توانستند جلو فرآیند پژوهش و شکل گیری دانش را می بستند و یا در آن اخلال و انحراف ایجاد می کردند و البته علت اصلی عقب ماندگی کشورهایی نظیر ما هم کمابیش همین بوده است.

در طول دو قرن گذشته نیز تاسیسات آموزشی و پژوهشی مدرن، از آموزش عمومی همگانی گرفته تا دارالفنون و پس از آن دانشگاه بطور جدی با این مشکل مواجه بوده و هستند؛ دانشگاهی که قرار باشد در آن سوال طرح نشود یا بیان پرسش ها با انواع و اقسام خطوط قرمز تحدید و تهدید گردد؛ با آموزش سنتی "مدرسی" و تحکم آمیز که با تنبیه و تکفیر دگر اندیشان؛ خیال هر تردید و شکی را در متون کهن می بست؛ تفاوتی ندارد.

آزادی و آزادگی روح دانشگاه و مایه تحرک و پویایی آن است و نبود آن خفقانی است برای دانشجو و استاد و پس از آن جامعه. با این حساب پر پیداست که اصلی ترین مطالبه دانشگاه "آزادی و عدالت" است و نبود يا كمبود آن موجب شكل گيري انواع و اقسام اعتراض ها و از جمله جنبشي آزادي خواهانه و عدالت جويانه در بين دانشجويان كه در خلال انقلاب اسلامي با نام "16 آذر" در هم تنيده و رسما به عنوان "روز دانشجو" از جانب ملت ايران پذيرفته شد.

در طول سه دهه گذشته نيز علل موجده 16 آذر همچنان بر جاي مانده و مشعل مبارزه با ظلم، فقر، فساد و تبعيض فروزان است؛ با فرونشستن طوفان راديكاليزم متاثر از جو انقلابي دهه ي 60 و آميختگي دانشجويان با تعقل و تجربيات جريان روشنفكري دين مدار؛ جنبش دانشجويي ايران نيز تلاش كرده با دعوت به صبر و در عين حال تدبير، راه هاي جديد و البته مسالمت آميزي براي اصلاح وضع موجود پيدا كند.

به نظر مي آيد تحولات و مشكلات دوران اصلاحات باعث شده اين جنبش دموكراسي خواه و حامي حقوق بشر به پيچيدگي ها و موانع ريز و درشت گذار به جامعه اي آزاد و آباد، توجه بيشتري نشان دهد؛ به عنوان مثال وقتي خواهان استقرار دموكراسي است آن را به مثابه روشي براي ساماندهي و روانسازي مناسبات و تعاملات اجتماعي و سياسي معرفي مي كند كه لزوما سر تضاد و ستيز با ارزشهاي اسلامي را ندارد يا وقتي عرصه تحرك اجتماعي بر او تنگ مي شود و با خشونت سركوبش مي كنند؛ اسير منطقِ كور "مقابله به مثل" نمي گردد و خود را در زيرزمين ايدئولوژي هاي توجيه گر خشونت و ستايشگر مرگ محبوس نمي سازد بلكه به عكس به دنبال ابداع شيوه هاي نويني مي رود تا بيشتر و بيشتر به مردم نزديك شود و با نشر آگاهي، سحر هاي دروغ زنان عوامفريب را باطل سازد.

*يادداشتِ ضميمه روزنامه شرق با نام "سرگشتگي جنبش دانشجويي" -  شنبه 12  آذر 1390 -          با اندکی تغییر

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1390ساعت 23:20  توسط رضا حجتی  | 

 

مصاحبه با نشريه دانشجويي چكامه، دانشگاه صنعتي امير كبير، آذر ماه 1390

 تعریف شما  از" فعالیت دانشجويي و جنبش دانشجویی" چیست ؟

فعالیت های دانشجویی، عام و متنوع هستند و بیشتر امور فوق برنامه دانشجویان را در بر می گیرند؛ این فعالیت ها با انگیزه های سرگرمی، کنجکاوی، یادگیری، خیرخواهی و امثالهم شروع می شوند و اصلی ترین کارکردشان پر کردن اوقات فراغت جوانان است؛ البته مالا به افزایش مهارتها، سجایای اخلاقی و جامعه پذیری نیز منجر می شوند در حالیکه آنچه زیر نام "جنبش دانشجویی ایران" شناخته می شود؛ واکنش فراگیر اکثریت دانشجویان به استبداد، استعمار، فقر، فساد و تبعیض بوده و هست که با اعتراض های ممتد و غالبا رادیکال به حاکمیت سیاسی بروز و ظهور يافته و میابد؛ آزادی و عدالت همواره آرمان این جنبش جوان و متاثر از زیست دانشجویی بوده است.

 چه فاکتورها و عوامل تحریک کننده ای سبب شکل گیری کنش های جنبش گونه در میان دانشجویان می شود؟ اساسا در سطح جهانی و همچنین در ایران جنبش های دانشجویی کنشگرند یا واکنش دهنده ؟

 جنبش های دانشجویی نتیجه نادیده انگاشتن یا سرکوب مطالبات جوانانه بوده اند؛ بطور حتم اگر آزادی و عدالت اجتماعی متناسب با خواست نسل های جدید از سوی حاکمیت های سیاسی یا بخش های محافظه کار جامعه سد یا مختل نشود؛ عوامل موجد جنبش نیز شکل نخواهند گرفت؛ جنبش های اجتماعی نتیجه محرومیت ها یا ممنوعیت هایی هستند که غالبا از طرف اقلیت محافظه کار جامعه به اکثریت پویا تحمیل می شود.

 آیا با این تعبیر موافقید که "در ایران با توجه به عدم وجود و حضور ریشه دار احزاب، انجمن ها و سندیکاها، جنبش دانشجویی بار جامعه مدنی را به دوش می کشد" ؟

 در ایران فرآیند شکل گیری "جامعه مدنی" با مشکلات و نارسایی های جدی مواجه بوده و هست؛ در این شرایط جنبش دانشجویی خواسته يا ناخواسته بار سیاسی سایر گروه های اجتماعی را به دوش کشیده است به عنوان نمونه در برهه هایی بر اثر فضای خفقان و سانسور حاکم بر جامعه، صدای دگر اندیشان، اقلیت های قومی یا زنان از طریق تریبون های این جنبش پژواک یافته است.

 در طول حیات جنبش دانشجویی ایران ويژگي هاي اين جنبش، مانند آرمان گرایی، عدم آرمان گرایی، نقادی، دوری از قدرت، دموکراسی خواهی و حقوق بشر چگونه و از کجا به کجا تغییر کرده است؟

 آرمانگرایی جزء جدایی ناپذیر جنبش دانشجویی ایران و ملهم از بنیان های فرهنگی و مناسبات استبدادی جامعه ایرانی است هر چند در دوره اصلاحات دانشجویان هم به تبع جریان های روشنفکری اصلاح طلب سعی کرده اند؛ مشی واقع گرایانه ای داشته باشند.

جنبش دانشجویی ایران از بدو پیدایش در دهه 20 همواره استبداد ستیز بوده است؛ در عین حال تا دهه 60، در برهه هایی رویکرد عدالت خواهی و عدم وابستگی به بیگانگان، الویت بیشتری یافته و البته از دهه 70 به این سو آزادی خواهی دست بالا را داشته است؛ هم اکنون نیز دموکراسی و حقوق بشر به مثابه روشهای عقلایی برای تامین و تضمین حداقل آزادی و کرامت انسانی شهروندان در صدر خواسته های این جنبش به وضوح مشاهده می شود؛ در سال های اخیر لزوم افزایش آگاهی همراه آزادی و بسط آن در سطوح میانی جامعه در جنبش دانشجویی هم مورد توجه قرار گرفته است.

در یک نگاه کلی جنبش دانشجویی در سرنگونی نظام شاهنشاهی پهلوی و تاسیس و تثبیت جمهوری اسلامی نقش بارزی داشت و در دهه 60 حتا با آن در هم آمیخت ولی از دهه هفتاد به این سو کم کم از آن فاصله گرفت و از 18 تیر 1378 به بعد، منتقد جدی و سرسخت نظام اسلامی بوده است.

 تا چه میزان مطالبات دانشجویان ایراني را نمایانگر و بازتاب دهنده خواست توده های مردم می دانید؟

 جنبش دانشجویي بطور طبيعي بازتاب دهنده خواسته های طبقات متوسط جامعه ايراني بوده و هست؛ هر چند در مقاطعي به مطالبات فرودستان و محرومين نيز توجه جدي داشته است؛ در مجموع اين جنبش در مبارزه با ظلم، فقر، فساد، تبعیض، استبداد و استعمار همواره از حمايت هاي گسترده مردمي برخوردار بوده است؛ هر چند در دوره اصلاحات اين جنبش نيز تحت تأثير گفتمان غالب، به تدريج  مطالبات معیشتی و فوري توده های مستضعف را ناديده گرفت كه همين عامل در كنار رقابت های بی انضباط درون جناحی اصلاح طلبان برای تصاحب قوه مجریه، زمینه های سر برآوردن یک جریان جدید پرمدعا، پرخاشگر و عوامفریب از دل جناح محافظه کار را در پايان اين دوره فراهم آورد.

 چه زمانی می توان گفت: جنبش دانشجویی به موفقیت دست پیدا کرده است؟ آيا دستاورد موفقی برای آن قائل هستید یا اینکه این جنبش صرفا به دلیل هزینه های گزافی که پرداخت کرده است و همچنین ماهیت خاص خود هم چنان خوش نام و مورد احترام باقی مانده است؟

صحبت از موفقيت يا عدم موفقيت براي يك جنبش سياسي، اجتماعي با سابقه متجاوز از نيم قرن آن هم در كشوري مانند ايران كه نوع مسائل و بحران هايش، ريشه دار، بزرگ و پيچيده اند به راحتي بيان در چند سطر نيست اما قدر مسلم اينكه اين جنبش به اعتبار ايستادگي نسل هاي متعددي كه صادقانه از جواني، فرصت هاي پيشرفت فردي و حتا آبرو و جان خود، هزينه هاي گزاف آن را پرداخت كرده اند؛ همچنان زنده و پوياست و اين خود موفقيت كمي نيست.

جنبش دانشجویی اکنون بخشی از یک جنبش بزرگتر و ملی است که سعی دارد از راه اصلاح - نه تقابل و براندازي – و با پرهیز از خشونت به سمت تامین مطالبات تاریخی مردم ایران حرکت کند در صدر این خواسته ها البته، برگزاری انتخابات آزاد، شفاف و سالم قرار گرفته که اصلاح طلبان بر آن پای فشاری می کنند با این وصف به نظر من مادامیکه اين جنبش - که اكنون پیشاهنگ جنبش سبز مردم ایران است - در دام خشونت گرایی وسوسه انگيزي که نسل هاي پيشين را بيرحمانه بلعيد؛ گرفتار نیاید به پیروزی بزرگی دست یافته است. امروز زمانی است که جوانان ما حتا به نسل های قبل از خود ثابت كنند که روشهاي رسیدن به اهداف به اندازه همان اهداف از ارزش و اهمیت برخوردارند و در عمل – و نه مانند گذشتگان تنها در شعار – نشان دهند که "هدف، وسیله را توجیه نمی کند".

 با توجه به شرایط فعلی اعم از محدودیت های اعمال شده، کاهش دغدغه مندی دانشجويان و... وضعیت جنبش دانشجویی را چگونه ارزیابی می کنید؟

 جنبش دانشجویی ايران به نسبت محدودیت های شدیدی که از هرسو متوجه آن است؛ واكنش هاي عاقلانه و بالغانه اي از خود بروز مي دهد از برخورد فيزيكي و قهرآميز – حتا با مهاجمين به حريم دانشگاه – حتي المقدور اجتناب مي كند ولي در عرصه نقد و نظر صريح و بدون ترس حرفش را مي زند؛ تمايز دانشجویان امروزي نسبت به نسل هاي گذشته این است که با بهرمندی از فناوری اطلاعات و خلاقیت، هر روز راههای جدیدی برای بیان نظرات خود میابند؛ اعتراض به این شیوه ها، منطق ايجاد محدویت را به چالش مي كشد و در نهايت آن را بی اثر می سازد. به گمان من فعالان این جنبش بر اثر سرکوب؛ ساکت نخواهند شد چرا که صداي آنان روز به روز در میان مردم شنوندگان بيشتري پيدا مي كند پس همچنان بايد گفت: "اندکی صبر، سحر نزدیک است"

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت 22:20  توسط رضا حجتی  | 

 کارل گوستاو یونگ - روانشناس شهير سوئيسي و از شاگردان فرويد كه در موضوع "ناخود آگاه جمعي" با او اختلاف نظر داشت -  فکر مي‌کند که اخلاق دو جور است : اخلاق بردگی (فرودستان) و اخلاق اربابی (فرادستان).

"اخلاق بردگی" یعنی همین چیزی که حدود 90 درصد مردم  به آن مبتلا هستند؛ اخلاقی که مي‌گوید در مهمانی‌ها و جمع فامیل لبخندِ تصنعی بزن، اگر عصبانی مي‌شوی خوددار باش و ابراز نکن، وقتی دخترعموی مادرت صاحب خانه یا بچه مي‌شود؛ برایش کادو ببر، وقتی از کسی خوشت نمي‌آید؛ این را مستقیم بهش نگو، برای این که همسرت، خویشاوندانت و یا دوستت ناراحت نشوند؛ عقاید و احساساتت را بیان نکن، برای کسب تأیید و تحسین اطرافیان،  لباسی را که دوست نداری بپوش، اگر خواسته هایت برخلاف عرف و ناخوشایند جامعه است؛ آن را در وجودت بُکُش و به خاک بسپار، به آنچه دیگران می پسندند؛ تظاهر کن و خلاصه اینکه همراه، هم مسلک و همرنگ جماعت باش...

اما "اخلاق اربابی"، کاملا متفاوت است. افرادی که  به اخلاق اربابی دست میابند - از نظر روانشناسی - به  بالاترین حد از بلوغ روانی رسیده اند و اصول اخلاقی را نه بر مبنای ترس و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی بلکه بر اساس حقیقت و با وجدانشان تعریف مي‌کنند؛ البته وجدان این افراد، مستقل، بالغ، صادق و سالم است.

 اهل "ماست مالی" و لاپوشانی نیستند؛ صریح و بی پرده اند و با هیچکس - حتی خودشان - تعارف ندارند. معیار اخلاق اربابی برای انجام اعمال و رفتار، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق اربابی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست.

برای توده‌هایی که مقید و مأخوذ به "اخلاق بردگی" هستند؛ "اخلاق اربابی"، گاه زیبا و تحسین برانگیز، گاهی گناه آلود و فاسدآمیز و در اکثر مواقع گنگ و نامفهوم  است.

 یونگ مي‌گوید: افرادی که به اخلاق اربابی رسیده اند؛ تاوان آن را با تنهایی و طرد شدگی مي‌پردازند. این اشخاص هر چند به "رضایت درونی" مي‌رسند ولی همواره برای انسانهای معمولی، "عجیب و غریب" و غیرقابل درک باقی  مي‌مانند.

 در این رابطه چه نظری دارید؛ آیا تجربه شما هم نظر یونگ را تأیید می کند یا متفاوت با آن است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1390ساعت 1:30  توسط رضا حجتی  | 

۱۶ آذر، روز دانشجو و نماد مبارزه جوانان برگزیده ایرانی با "استبداد داخلی" و "مداخله خارجیان در تعیین سرنوشت کشورمان" است.

سال های دهه هفتاد این سوال برایم مطرح بود؛ که چرا این مناسبت به عنوان روز "دانش جو" انتخاب شده است؛ روزی که نظامیان چکمه پوش و مسلح دولت کودتا برای سرکوب اعتراض بر علیه "بانیان آمریکایی سرنگونی دولت ملی محمد مصدق"، وارد صحن و سرای "دانشکده فنی" دانشگاه تهران شدند و علاوه بر ضرب و شتم دانشجویان، بر روی آنها آتش گشوده و در نهایت سه تن از فرزندان نخبه ملت را در خون خود غوطه ور ساختند و به عنوان مثال چرا روز تأسیس اولین دانشگاه در ایران یا روز فارغ التحصیلی اولین گروه از دانشجویان ایرانی یا مناسبت هایی از این دست، بهانه گرامیداشت شأن و منزلت جوانان جویای دانش نشده است؛ چرا که علی القاعده دغدغه عمده و مطالبه اصلی دانشجویان بایستی در اطراف مقوله "دانش" شکل بگیرد و نه سیاست؟!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آذر1389ساعت 6:25  توسط رضا حجتی  | 

 

چند روز پیش "ایسنا" سوالاتی را به مناسبت تاسیس "دفتر تحکیم وحدت" ارسال کرد؛ من هم پاسخ هایی را که به ذهنم رسید؛ برايشان فرستادم. سرويس سياسي پايگاه خبري، تحليلي "ايسنا" آن مطلب را با اندكي جرح و تعديل، در قسمت پاياني گزارش مبسوطي با عنوان "به بهانه سالگرد تشكيل يك تشكل دانشجويي؛ تـحـكـيـم وحـدت، امـروز و ديـروز"، به تاريخ ۲۳/۶/۱۳۸۹ بر روي خروجي اش گذاشت. از آنجا كه حذف و تغيير تنها چند جمله از آن مصاحبه موجب تغييراتي در مضمون و محتوا شده؛ متن اصلي را در ادامه آورده ام؛ شايد مفيد باشد!

واقعا از "ايسنا" انتظار نبود! ولي ظاهرا پايگاه هايي همچون "فارس و رجا"، الگوي همه رسانه هاي وابسته به دولت شده اند!!؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 27 شهریور1389ساعت 18:50  توسط رضا حجتی  | 

عيد سعيد فطر بر تمام مسلمانان و موحدان جهان، مبارك باد.

اينكه مسلمانان تا چه اندازه مي توانند در طول اين ماه پر نعمت به اهداف "روزه و روزه داري" دست یابند یا حداقل به آنها نزدیک شوند؛ همواره ذهن را به خود مشغول می سازد.

در اينجا نيز مختصر سخني است در همين باب كه با متن پيامكي كه ابتداي ماه رمضان امسال دريافت كردم؛ شروع مي شود:" فرارسيدن ماه زولبيا و باميه، بي خوابي شبانه، گرسنگي روزانه، روز شماري ماهانه، پرخوري سحرانه، افطار شاهانه و توقع آمرزش سالانه، مبارك باد."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 0:46  توسط رضا حجتی  | 

 همزمان با شروع سلطنت ناصرالدین شاه بر "ممالک محروسه قاجار"، رفت و آمد نخبگان پارسی به کشورهای پیشرفته آن زمان نیز فزونی گرفت؛ آنها به تدریج متوجه ضعف های خود و عقب ماندگی کشورشان شدند. از آن زمان تاکنون ایرانیان بسته به جایگاه اجتماعی، نوع تربیت و میزان درک و فهمی که از اوضاع جهان حاصل می کرده اند؛ نسبت به این عقب ماندگی ها واکنش نشان داده اند.

الف) دسته ای این تحولات - که منشاء آن در مغرب زمین بود. – را یکسره می پذیرفتند و در مسیر صلاح و رستگاری می دانستند و یا به عکس نمی پذیرفتند و آنرا بیراهه ضلال و نگون بختی می پنداشتند این دو جریان علی رغم زاویه دید متقابل، به واقع ماهیتی منفعلانه داشته و دارند که در نهایت یا به تسلیم محض در برابر "تمدن غربی" منجر خواهند شد یا انزوا از "دنیای جدید" و به احتمال زیاد برخورد خشونت آمیز با آن.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 خرداد1389ساعت 22:23  توسط رضا حجتی  | 

بر اساس آمار حتی رسمی، ایران سالهاست در رتبه اول یا دوم سرانه تلفات جاده ای قرار دارد. سالانه حدود 25000 نفر جان خود را بر اثر حوادث رانندگی از دست می دهند؛ هر چند چین با متجاوز از یکصد هزار نفر مرگ جاده ای، از نظر عددی وضع اسفبارتری دارد ولی به نسبت جمعیت یک و نیم میلیاردیش، سرانه کمتری را به خود اختصاص داده است. این بدان معناست که در هر ساعت حداقل 3 ایرانی به علت حوادث رانندگی جانشان را از دست می دهند و البته با احتساب مجروحان و مصدومان این تعداد از یکصد نفر در هر ساعت هم تجاوز خواهد کرد. عجیب اینکه تمام این حوادث "بیخ گوش ما" به وقوع می پیوندند؛ بدون آنکه موجب ترس یا نگرانی مان شوند!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اردیبهشت1389ساعت 22:16  توسط رضا حجتی  |