از مدتی پیش قصد داشتم وبلاگم را "به روز" کنم؛ ولي گرفتاري هاي روز مره مانع از اين كار مي شد. امروز اما، تصميم گرفتم هر طور شده شروع كنم. ابتدا از همه دوستاني كه در موسم انتخابات مجلس هشتم و تا بن بست شوراي نگهبان مرا همراهي كردند؛ صميمانه سپاسگزاري مي نمايم بخصوص اينكه بعد از آن هم لطف دوستان همواره شامل حالم شده و اين بزرگترين سرمايه براي من است؛ انشاءالله كه همچنان محبت عامل ارتباط من با آنها باشد.
موضوع استيضاح وزير كشور و انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده آمريكا در صدر اخبار روز قرار داشت؛ ماجراي پند آموز كردان البته قابل صرف نظر نيست؛ اما بماند براي نوبت آينده.
و اما، حدود ساعت ۸ صبح امروز چهارشنبه ۱۵ آبان ماه ۱۳۸۷ در ايران مقارن با ساعات پاياني روز سه شنبه ۴ نوامبر ۲۰۰۸ در آمريكا، نتايج نهايي انتخابات ۴۴مين دوره رياست جمهوري آن كشور ـ كه پرهزينه ترين انتخابات تاريخ آمريكا هم بود ـ با پيروزي نامزد آفريقايي تبار دموكراتها، به پايان رسيد و پس از ۸ سال دوباره "كبوتر ها" به سرير قدرت باز گشتند. از اين مبارزه نفس گير دو ساله كه با افت خيزهاي فرواني همراه بود؛ مي توان بسيار آموخت؛ ولي جالب ترين آن نوع مواجهه هر دو طرف برنده و بازنده با نتيجه اعلام شده بود و براي من سخنراني آخر "مك كين".
كانديداي شكست خورده جمهوري خواهان در اظهارات خود ضمن قبول شكست، از همه طرفداران و كساني كه به وي راي داده بودند؛ تشكر كرد او از خانواده و همكارانش هم فدرداني نمود و پيروزي "باراك اوباما" رابه وي و حاميانش تبريك گفت؛ سپس اذعان نمودكه نواقصي در كار آنها بوده كه موجب شكستشان شده و حتا تلاش كرده اند، اين مشكلات را بر طرف كنند ولي موفق نشده اند او ضمن پذيرفتن مسئوليت كاستي ها، اعضاء حزب خود را متوجه بررسي و شناخت علل شكست ـ به منظور غلبه بر آنها در آينده ـ نمود او با تاكيد بر وجود تفاوت ها، براي كمك به اوباما اعلام آمادگي كرد و از هوادارانش خواست فردا را با انديشه ساختن ايالات متحده آغاز كنند چرا كه فرداي آمريكا متعلق به آنها و فرزندانشان است.
والبته؛ او خودش را اول و وسط و آخر افراد شایسته رئیس جمهور شدن فرض نکرد؛ او همکاری و کمک دیگران را نادیده نگرفت و ارزش آن را ناچیز جلوه نداد؛ او عوامل شکست را یکسره به رقیب یا دشمنان پیدا وپنهان منتسب نساخت و با فرافکنی از زیر بار مسئولیتی چنین سنگین، شانه خالی نکرد؛ او ده ها افترا و تهمت را متوجه طرف پیروز ننمود؛ او ادامه تلاش براي كشور و مردمش را منوط به پيروزي خودش نكرد و او فرياد "وااسلاما"!! سر نداد و ...
راستي چقدر پايان اين رقابت با فينال مسابقات جام جهاني فوتبال يا المپيك شباهت داشت و طرف بازنده ـ ضمن متاْ سف بودن ـ خود را نابود و حذف شده براي هميشه تصور نمي كرد.
اينها پندهاي خوبي است كه ما مي توانيم از ساير ملل بگيريم؛ مهم نيست آنها در كجاي اين كره خاكي زندگي مي كنند يا به چه زباني سخن مي گويند يا رنگ پوست و نژادشان چيست؛ مهم اين است كه توانسته اند درك روشني از همديگر داشته باشند؛ اختلاف هايشان را با كمترين ميزان خشونت حل كنند و به الگويي كارآمد از زندگي اجتماعي دست يابند.
ناگفته نگذارم؛ مواجهه ي آقاي ناطق نوري با آقاي خاتمي پس از اعلام نتايج انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ و پذيرش شكست در آن "راي گيري"، نيز به همين شكل بود؛ هر چند پس از آن، روند وقايع به سمت ديگري رفت و شكل و شمايلي متفاوت از آنچه در پيام آقاي ناطق نوري آرزو شده بود، يافت.